تبليغاتX
عاشقانه ترینها

عاشقانه ترینها

شعر /حرف دل

چگونه فریاد نکنم

    حال که دریا آرام است

                     شاید که بشنود این ساحل امید

که اینهمه دور نشسته است

      چگونه سرخی به رخ نکشم

          حال که آسمان آبیست

شاید که جلوه کند

   ای رنگ دل باختگیست

     در این سحر گاه سحر آمیز

       چگونه نسوزم حال که شعله شدم در میان خاکستر خویش         

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:34  توسط مصطفی،محمد  | 

روز بلند بی ثمر گذشت  از سر گذر

                       شبی چو شبهای دگر گشوده بود بال و پر

با همه خستگی سری به خلوت دلم زدم

تا به سحر نشستم و عشق تو را قلم زدم.http://www.tarane-asheq.blogfa.com/8611.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:26  توسط مصطفی،محمد  | 

http://www.diyanajoon.blogfa.com/

به کاروانیان بگو

                        که عشق حرف آخر است

کسی سفر کند که او فقط بر این باور است

مقصد ما دورترین نقطه بی نهایت است

عشق که سر لوحه شود راه سلامت است

http://minabcity.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:22  توسط مصطفی،محمد  | 


به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:13  توسط مصطفی،محمد  | 

 

یکی از زیباترین مسجدهای دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:9  توسط مصطفی،محمد  | 

دلم برای كسی تنگ است

كه آفتاب صداقت را

به ميهمانی گل های باغ می آورد

وگيسوان بلندش را

     - به بادها می داد

و دست های سپيدش را

     - به آب می بخشيد

 

دلم برای كسی تنگ است

كه آن دونرگس جادو را

به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 

دلم برای كسی تنگ است

كه همچو كودك معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی خود را

     - نثار من می كرد

 

دلم برای كسی تنگ است

كه تا شمال ترين شمال

و در جنوب ترين جنوب

     - درهمه حال

هميشه در همه جا

     - آه با كه بتوان گفت

كه بود با من و

     - پيوسته نيز بی من بود

و كار من زفراقش فغان و شيون بود

كسی كه بی من ماند

كسی كه با من نيست

كسی ...

      - دگر كافی ست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:48  توسط مصطفی،محمد  | 

آسمان  آبی 

   عشق آبی

      و زمین آبی تر

 آسمان رو به تجلی باز است

 عشق هست

       نور هست

         هوای خنک استغنا هم هست

جاده ای هست خاکی

     در این دنیای مجاز

       دنیایی صفحه اش رنگارنگ

با صفحه کلید و یک مانیتور به ظاهر قشنگ

          اما همه خیال

                 هر که را میبینی

                      نیست آنکس که تو را شاد کند

  ما اینجایی نیستیم

  ما اینجایی نیستیم

                   آسمان فریاد میزند

                             ای خستگان 

                                  بیایید در من پرواز کنید

ولی اما ماها همگان مانده ایم در دنیای نهایت ۱۷ اینچی

  و به ظاهر زیبا

        خداوندان خیال همه را میخوانند

              و هر کسی از خواسته خود سرشار است

 من نیز

(نمیدانم که چرا میگویند

    اسب حیوان نجیبیست

        کبوتر زیباست)

و چرا این دنیا رنگهای زیبای خود را درجلوی یک مانیتور

                                                              باخته است

zibayi

                                                            نیک بیاندیشیم زیبا زندگی کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:39  توسط مصطفی،محمد  | 

يادش به خير

اون روزايي كه بچه بودم

شاد و خندون

پاك و بي آلايش

وقتي گريه ميكردم غمام تموم ميشد وقتي ميخنديدم از ته دل بود

وقتي خدا رو صدا ميكردم احساس ميكردم خدا كنارمه

همينجا

به همين نزديكي

يادش به خير

انگار هزار سال از اون روزا ميگذره

ميگن شيب سقوط خيلي كمه ، اونقدر كم كه نميفهميم كي از اوج اومديم پايين

آروم آروم بزرگ شدم

اونقدر آروم كه اصلا متوجه خيلي چيزا نشدم بزرگ شدم و همراه با بزرگ شدن جسمي خوبيام كوچيك و كوچيك تر شد

آروم آروم سقوط كردم

پاكيمو از دست دادم

ديگه وقتي ميگم خدا...

بماند!

راه خونه رو گم كردم

دلم واسه خونه تنگه

خونه ما

جايي كه خدا هم اونجاست

دلم براي خدا تنگه !

برام دعا كنين

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:37  توسط مصطفی،محمد  | 

تقدیم به ...........
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:35  توسط مصطفی،محمد  | 

سلام

خسته نباشي

دلت مذاب ثانيه‌هاي رفته و دقايق نيامده

 نباشد

و تنت به ناز طبيبان نيازمند

و

 وطنت به نوازش بيگانگان...

 

از حالم اگر بپرسي خيالي جز هواي ديدار شما و دلتنگي‌هاي هميشه نيست

خيالي به وسعت باران‌هاي در راه و آه‌هاي مانده بي چاه

 

راستي از هواي دوباره ديدار _ هرچند پيوست انتظاري نامعهود_ چنان سبزم  كه بارش بي‌وقفه‌اي دوباره‌هاي تنم را خيس خنكاي خلوت خاطرات تو كرده‌است.

 

 

 

آبي مهتابي ؛ اين روزهاي مانده در بي‌تابي را آذين شكوه شرقي لبخند تو نگاه داشته‌ام و تا باشي و باشم ؛ بيرق آفتاب اميد بر سرادق قلبم برافراشته‌ام.

 

حالا بيا دلگيري‌هاي گاه‌گاهي را كه گره مي‌خورد به دلت با انگشتان حواس‌پرتيم ؛ حلال اين اوقات بي‌تو حرام شده كن كه جان گونه‌هاي پرندت ؛ ستاره‌ها را نشان كرده‌ام ، بار ديگر در ناگاه زيباي‌هاي آسماني‌ات گم نشوم ؛ هرچند دستهايم را مانده‌ام بسته چه نگهدارم! ...

تنها خدا مي‌داند و مگر ...همين خدا كمك كند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 16:30  توسط مصطفی،محمد  |